lightlife
با ملتی که گشته است از روزگار سیر
در حیرتم ز چرخ که آن مرد شیر گیر

با دست روبهان دغل شد چرا اسیر

آن شاهباز عزٌ و شرف از چه از سریر

با های و هوی لاشخوران آمدی به زیر

این آتشی که در دل این مُلک شعله زد

با نیروی جوان بُد و با فکر بکر پیر

با عزم همچو آهن آن مرد سال بود

با جوی های خون شهیدان سی تیر

با مشت رنجبر بُد و فریاد کارگر

با ناله های مردم زحمتکش و فقیر

با خشم ملتی که به چنگال دشمنان

بودند با زبونی یک قرن و نیم اسیر

با آن که خفته است به یک خانه از حلب

با آن که ساخته است یکی لانه از حصیر

با مردمی که آمده از زندگی به تنگ

با ملتی که گشته است از روزگار سیر

افسوس شیخ و نظامی و مست و دزد

چاقو کشان حرفه ای و مفتی اجیر ....

 

«  دکتر علی شریعتی  »


نويسنده: علی | تاريخ ارسال: 1389/6/11 ساعت: 09:56 | + نظردهيد(0) | ترك بك(0)

گریه نمی کنم نه این که سنگم

گریه غرورم رو به هم میزنه

مرد برای هضم دل تنگیاش

گریه نمی کنه قدم میزنه

 

گریه نمیکنم نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست نه این که شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میونه زندگی افتادم

 

یه ماجرای تلخ ناگزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب و داره

 

اگه یکی باشه منو بفهمه

براش غرورم و به هم میزنم

گریه که سهله زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم میزنم



نويسنده: علی | تاريخ ارسال: 1389/6/10 ساعت: 02:15 | + نظردهيد(0) | ترك بك(0)
حال همه ما خوب است
سلام

حال همه ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند



با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان...




تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود 

میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟



راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار

هی بخند



بی پرده بگویمت

چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد

باد بوی نامهای کسان من میدهد

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟


نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت مینویسم:



حال همه ی ما خوب است،


اما تو باور نکن.

(سید علی صالحی)




نويسنده: علی | تاريخ ارسال: 1389/6/9 ساعت: 05:32 | + نظردهيد(0) | ترك بك(0)

توضیحات

نویسندگان

110habibi

موضوعات

صفحات

پیوند ها

دوستان

آمار بازدید

بازديد امروز: 5
بازديد ديروز: 0
بازديد هفته: 5
بازديد ماه: 22
بازديد كل: 1519